تبليغاتX
قلبم مال تو


قلبم مال تو

نبودنت بهترین بهانه است

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

برای اشک ریختن ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...


نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 1:34 توسط یه دل شکسته| |

سوختیم اما  سر  فریاد   نیست 

 

گریه   کار  مرد   آتش  زاد   نیست 

 

بیستون بر جا و تیشه بر زمین 

 

صدهزار افسوس چون فرهاد نیست

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 1:30 توسط یه دل شکسته| |

خدایا دوستت دارم....

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 0:17 توسط یه دل شکسته| |

شد شد

نشد نشد

نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 0:10 توسط یه دل شکسته| |

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 23:54 توسط یه دل شکسته| |

 الهی خیر نبیندآنکه غربت را بنا کرد    

                                     مراازتو .تورا ازمن جدا کرد

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 0:6 توسط یه دل شکسته| |

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 20:0 توسط یه دل شکسته| |

خیلی اتفاقی . اتفاق افتاد ...

خیلی اتفاقی . خیلی اتفاق ها افتاد .

خیلی اتفاقی . خیلی راه ها را رفتم .

خیلی اتفاقی . حرف هایی زدم .

خیلی اتفاقی . حرف هایی شنیدم .

خیلی اتفاقی . پا به مکان های مهمی گذاشتم .

خیلی اتفاقی . تجربه هایی بدست آوردم .

خیلی اتفاقی . چیز هایی آموختم .

خیلی اتفاقی . فهمیدم که هیچ کدام اتفاقی نبودند .

 حتی رفتن تو هم اتفاقی نبود .

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 19:58 توسط یه دل شکسته| |

پرسيد كه چرا دير كرده است؟

نكند دل ديگري او را اسير كرده است؟

خنديدمو گفتم او فقط اسير من است

تنها دقايقي چند تاخير كرده است

خنديد به سادگيم آيينه و گفت:

احساس پاك تو را زنجير كرده است

گفتم:از عشق من چنين سخن نگو

گفت:خوابي،سالها دير كرده است

در آيينه به خود نگاه مي كنم .آه ه ه

عشق او عجب مرا پير كرده است

گفت آيينه كه منتظر نباش او

براي هميشه دير كرده است ...

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 19:55 توسط یه دل شکسته| |

نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 20:21 توسط یه دل شکسته| |

گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود)

 
 باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)


 اگركسي اشتباه كرد آن رابه پوشان (مثل شب)


وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)


 متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)


 بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا )


 اگر مي‌خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه)

نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 19:46 توسط یه دل شکسته| |

امام صادق (ع): « دنیا همانطور است که تو نگاهش میکنی »اگر زیبا وبا دقت نگاه کنی زیباست واگر حرص بزنی و زشت ببینی دنیا همانطور میشود . گرگها در قحطی زمستان دور هم وروبروی هم و یک چشمی  می خوابند . اگر دوتا چشمشان بسته شود بقیه میریزند وتکه تکه اش می کنند بعضی ها به دنیا اینگونه نگاه می کنند. 
نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 19:41 توسط یه دل شکسته| |

گفتند،

همه را بر بازی گرفتی

بشنو اما، تو یکی باور نکن

شاخه های تکیه گاهت را هرس کردی

بشنو اما، تو یکی باور نکن

در نا امیدی بسی امید است

بشنو اما، تو یکی باور نکن

زندگی تجمع علاقه هاست

بشنو اما، تو یکی باور نکن

هر شاخه درخت، دیگری را خوب میشناسد

بشنو اما، تو یکی باور نکن

هر شاخه می داند که دیگری چه میوه ای خواهد داد

بشنو اما، تو یکی باور نکن

دل مرغابی وحشی، به زمین دوخته است

بشنو اما، تو یکی باور نکن

در بلندای هوا، باز دلش بهر زمین سوخته است

بشنو اما، تو یکی باور نکن

خنده بر هر درد بی درمان دواست

بشنو اما، تو یکی باور نکن

بال مرغابی تا ته دوی ماراتن دوام می آرد

بشنو اما، تو یکی باور نکن

صیاد درد دل او را می داند

بشنو اما، تو یکی باور نکن

پس رهایی را برای شادی اش بهتر می داند

بشنو اما، تو یکی باور نکن

علف هرز، قاتل ناز گل است

بشنو اما، تو یکی باور نکن

گفتند، ریشه هایت تو را به هرزگی کشاندند

بشنو اما، تو یکی باور نکن

اما ...

هرزه نامیدند تو را

این یکی را باور کن

گاه، دل هرزه برای سر به فلک کشیدن پیچک، می تپد !

این یکی را باور کن !
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 21:55 توسط یه دل شکسته| |


فقط می نویسم، تا روزی فراموشی، گذشته را از من نگیرد.

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 21:49 توسط یه دل شکسته| |

دلم برا زاینده رود تنگ شده 

حیفه که الان خشکیده....!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 2:31 توسط یه دل شکسته| |

مد پوشان هشیار باشد آخرین مد کفن است
نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 1:38 توسط یه دل شکسته| |

الهی! راز دل گفتن دشوار است و نگفتن دشوارتر
الهی! چگونه خاموش باشم كه دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گویم كه خرد مدهوش و بیهوش است
الهی! ما همه بیچارهایم و تنها تو چاره ای و ما همه هیچ كاره ایم
و تنها تو كاره ای
الهی! چون عوامل طاحونه چشم بسته و تن خسته ام، راه بسیار می روم و مسافتی نمی پیمایم. وای من اگر دستم نگیری و رهایی ام ندهی
الهی! خودت آگاهی كه دریای دلم را جزر و مدّ است
الهی! ناتوانم و در راهم و گردنه های سخت در پیش است
و رهزنهای بسیار در كمین و بار گران بر دوش.
الهی! از روی آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام
از انس و جان شرمنده ام، حتی از روی شیطان شرمنده ام
كه همه در كار خود استوارند و این من سست عهد و ناپایدار

الهی! وای بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم
خدایا : من که هستم تا چیزی بگویم که تو خود همه چیز را می دانی .چگونه همیشه به یادت باشم وقتی که فقط در رنجها صدایت می کنم ؟ و چگونه صدایت کنم در حالی که می دانم فاصله ، توهمی بیش نیست .
خدایا : همواره با من بمان و تنهایم مگذار . بگذار نخی به انگشتانم ببندم تا هرگز فراموشت نکنم که تجربهً آرامش تنها با تو میسر است ...
وقتی که فکرش را می کنم اگر قطره آبی کم بود کل هستی احساس تشنگی می کرد، دستم نمی رود گلی را بچینم مبادا ستاره ای لطمه ببیند . اگر زندگی ام انطور است که می خواهی ، بی قراری ام را کنار می گذارم و آرام می گیرم.
نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 0:43 توسط یه دل شکسته| |


Design By : Night Skin